Shalom Iran | نخودچی کشمش
40
post-template-default,single,single-post,postid-40,single-format-standard,mkd-core-1.0.1,woocommerce-no-js,ajax_fade,page_not_loaded,,onyx child-child-ver-1.0.0,onyx-ver-1.4.1, vertical_menu_with_scroll,smooth_scroll,woocommerce_installed,wpb-js-composer js-comp-ver-4.5.2,vc_responsive

نخودچی کشمش

دوست دارم شما دوستان را در شادی کشف بزرگی که کرده ام شریک کنم و مطمئن هستم از این به بعد شما هم تا حدی کشف مرا در زندگی خود احساس خواهید کرد، بله دوستان من یک “دروازه زمان” کشف کرده ام درست شنیدید ، ولی این “دروازه زمان”اکتشافی من متاسفانه یک طرفه کار میکند ودرعرض 20 سالی که در آمریکا از آن استفاده کرده ام فقط یک مسیر را طی میکند وبس ولی همین نیز برای ما ایرانیان یک قدم بزرگ در عالم اکتشافات به حساب میاید که بتوان چنین کشف بزرگی با کمترین هزینه ممکن را در اختیار مردم قرار داد، در صورتی که خود آمریکاییها برای ساختن فیلم “دروازه زمان” چقدر خرج کردند وفقط فیلم آن را ساختند. (برای آن گروه که این فیلم را ندیده اند بطور مختصر جریان فیلم به این صورت بود که یک محقق جوان وگروه سری ارتش آمریکا موفق به کشف یک دروازه سنگی طاق مانندی میشوند که با دستیابی به رمز آن قادر میشوند با عبور از این دروازه به زمانهای مختلف سفر کنند) همانطور که ذکر کردم فرق “دروازه زمان” اکتشافی من با دروازه ستاره در این فیلم مسیر یک طرفه ای است که طی میکند و بخاطر همین است که احتیاج به رمز خاصی برای رفتن به دورانهای مختلف را ندارد ودر این مدت طولانی که تقریباً هفته ای یک بار وارد آن میشوم مسیر من لس آنجلس به شیراز پشت بانک ملی دبیرستان شاهپور کلاس ادبیات سال اول دبیرستان است وزمان، اوایل انقلاب وبعضی مواقع تا آنجا هستم یک سری به دوروبرهم میزنم.

بله دوستان این مسیر تکراری را من تقریباً هر هفته از طریق “دروازه زمان” اکتشافی خود بایستی طی کنم لس انجلس – شیراز دبیرستان شاهپور کلاس ادبیات، و هر چه سعی کردم برنامه خرید هفتگی را طوری تنظیم کنم تا مجبور به این سفرنشوم نشد.  طبق برنامه هر آخر هفته که همسرم و بچه ها لیست یا بهتر بگویم طومار خرید مواد غذایی وغیره را بدستم میدهند میبایستی از مسیر این “دروازه زمان” که در قسمت خشکبار فروشگاه ایرانی نزدیک خانه است رد شوم، رد شدن همان و به سفرکذایی رفتن همان درعرض چند ثانیه لس انجلس- شیراز پشت بانک ملی دبیرستان شاهپور کلاس ادبیات اوایل انقلاب ایام موعد پسح ( عید فطیر ) که معلم از دوست یهودیم میپرسد، راستی آخامزاده شما جهودا که خون بچه مسلمون با فطیر میخورید چه مزه ای میده، و دوستم که بچه شوخ طبعی بود جواب داد آقا جاتون خالی با نخودچی کشمش خیلی خوش مزه است، عده ای از بچه ها میخندند عده زیادی زود باور با نگاه چندش آور به چهار پنج تا از ماها همکلاسیهای یهودی نگاه میکنند که میتوان از آن نگاه ها عمق نفرت را حس کرد، نفرتی که دربازی فوتبال مدرسه به لگد از چند طرف تبدیل میشد و نوش جان میکردیم ویا ریختن آب دهن ویا کثافت بروی لباسمان از پشت سر ویا تیغ کشیدن بر دست وبدن هنگامی که گرم  بازی بودیم از اثرات اینگونه آموزش و پرورش بود، آموزش یک مشت دروغ وشستوشوی مغزی وپرورش نفرت در قلب نوجوانانی که امروزه هر کدام در اقشارمختلف مملکت مشغول و یک جهود را نجس وخون خوار میدانند.

 اکثر هم کلاسیهای من در آن زمان وحتی بعد ها در دورۀ سربازی از جهود، کلیمی ویهودی تصور دیگری داشتند وبرایشان تفهیم نشده بود که این ملت همان قوم بنی اسرائیل هستند که در قرآن به کرات از آنان نام برده شده. به جرات میتوانم بگویم که هیچ کدام از هم دوره ایهای من در طول زندگی ام در ایران نمیدانستند که قوانین یهودی چیست ،به هیج وجه اطلاع نداشتند قوانین کشروت که یهودیان در مورد تهیۀ غذا از آن پیروی میکنند در هیچ دین وآئینی وجود ندارد. آنان نمیدانستند تهمت ابلهانۀ خون در فطیر کردن به ملتی میزنند که   حتی یک لکۀ خون در تخم مرغ آن را برایشان حرام میکند، کمتر غیر یهودی بود که آگاهی داشت که یهودیان پس از معاینۀ حیوانات حلال گوشت ومطمئن شدن از آنکه حیوان مریض نباشد ویا زخمی بر روی بدنش وجود نداشته باشد وکاملاً سالم باشد او را توسط افراد صلاحیت دار ذبح میکنند وپس از آن مرحلۀ دوم اینکه داخل بدن حیوان را معاینه کرده ودر صورت سالم بودن در مرحلۀ سوم گوشت رااز رگ وپی پاک کرده و در نمک میگذارند تا تمام خون از گوشت بیرون آید و بعد از تمام این مراحل است که گوشت برای یهودی قابل مصرف است. حساسیت یهودیان به نوع غذا وکاشر بودن آن به حدی است که در دوران گذشته در شهرهای ایران وقتی یهودیان برای در امان بودن وزنده ماندن مجبور به تغیر مذهب میشدند اولین امتحانی که از آنان میشد آن بود که به آنان گوشت غیر کاشر میدادند تا بخورند حتی آنان را مجبور میکردند که این نوع گوشت را با ماست ولبنیات آغشته کنند چرا که در قانون یهود خوردن گوشت با لبنیات حرام میباشد.   علا رغم اینکه مواد غذایی کاشر بخصوص گوشت به علت معاینات مختلف و طرز تهیه به قیمت گرانتری در بازار عرضه میشود  طبق آمار رسمی در آمریکا تعداد کثیری از مسلمانان از مواد غذایی کاشر استفاده میکنند. وقتی مسلمانان در فروشگاها میبینند که مصا ( نان فطیر ) چیست و در جریان تهیۀ مواد غذایی ایام موعد پسح ( عید فطیر ) هستند، مسلماً تهمت های شرم آوری را که به یهودیان توسط یک عده نادان زده میشود را قبول ندارند وحتی برایشان مسخره بنظر میرسد، ولی همین تهمت که امروزه مسخره به نظر میرسد هنوز در ایران توسط عده ای ابله باور میشود و هزاران یهودی را در گذشته به کشتن داده و بهانه ای بوده که دوره به دوره نه فقط در ایران بلکه در اروپا یهودیان را قتل عام کنند تا آنجا که یکی از وزرای کشور سوریه کتاب فطیر یهود را مینویسد که جلد آن مزین به نقاشی از دو یهودی است که در حال سر بریدن یک مسلمان هستند تا خون او را در فطیر کنند، داستانی که در نهایت بی شرمی ساخته وپرداخته شده و دنباله همان دسیسه ای است که روسها در سالهای 1900 در اوایل جنگ جهانی اول منتشر کردند تا بتوانند یهودیان را آزار و اذیت کرده و بکشند و بهانه ای بود که در اسپانیا پس از کشتار عده ای از یهودیان آنان را مجبور به عوض کردن دین یا خروج از کشورکنند  (درصدی از یهودیان کاشان ایران از همین مهاجرین اسپانیا هستند) ولی با این تفاوت که نقش بچه مسلمان را در این کشورها بچه مسیحی بازی میکرد.

 بله چندین سال است که نخودچی کشمش برای من حکم “دروازه زمان” را دارد وبادیدن آن بیش از 25 سال به عقب میروم وبه دورانی از زندگی گذشته ام میرسم که بی رودر بایستی یکی از زجر آور ترین دوران زندگی ام بود، دورانی که بجز شنیدن مهملات و حراجیف که امثال من یهودی با آن سروکار داشتیم از یک طرف، زجر برخورد معلم با شاگرد از طرف دیگرعذاب آور بود، دورانی که چوب معلم گل بود وهر که از آن نمیخورد بود خل بود، دورانی که نمره 20 مال خدا بود و نمره 19 مال پیغمبر، دورانی که غصه مشق عید از یکی دوماه قبل آن عید را برایمان عزا میکرد، دورانی که …  سری آموزش غلطش و عمق خاطرات بد آن زحمات گروهی از معلمان دلسوز را از ذهن بیرون کرده است.

 آموزش وپرورش غلطی که باعث میشد پدرم وقتی در دهات اطراف فارس برای مداوا از طرف بهداری به ماموریت میرفت مواظب باشد کسی متوجه یهودی بودن او نشود چرا که قبل از تولد من چندین مرتبه به جان پدرم در حین خدمت بخاطر یهودی بودن سوقصد شده بود وبه همین دلیل بعدها که تمام خانواده در ماموریتهای پدرم با وی بودیم مادرم همیشه مواظب بود که کسی از یهودی بودن ما خبر دار نشود بخوبی یادم است که درزمانی که تازه میخواستم به کلاس اول بروم در ممسنی فارس که محل خدمت پدرم بود یک زنجیر داشتم که در ایام عاشوراوتاسوعا  برای سینه زنی در میدان ده با مردم زنجیر زنی میکردم حتی این مسئله آنچنان بر روی من اثر گذاشته بود که مدتی بعد وقتی به شیراز منتقل شدیم به اتفاق همکلاسیها به روضه میرفتیم، وضو میگرفتم و نماز میخواندم  حتی برادر کوچکترم در دبستان راز صبحها سر صف قرآن میخواند و کار به جایی رسیده بود که بعضی مواقع در خلوت گریه میکردم که چرا یهودی و نجس آفریده شده ام  دوستانم همگی مسلمان بودند واز بچه های یهودی کاملاً دوری میکردم واین ادامه داشت تا دوره راهنمایی که با صمیمی شدن یکی از یهودیهای کلاس با من و رفت وآمد با دوستان او کم کم به دوستان یهودیم اضافه شد و تا اول دبیرستان وشروع انقلاب دوستان صمیمی اکثراً یهودی بودند و با تجربه ای که شخصاً در زندگی داشتم، داشتن حس ضد یهودی کاملاً برایم ملموس بود چون که با آن زندگی کرده بودم ومیدانم که چه نوع آموزش و پرورشی آن را رشد میدهد.

کاملاً برایم ملموس بود چه آموزش و پرورشی باعث شده بود که در زمان نه چندان دور مادر بزرگ و پدر بزرگانمان جرات نداشتند در هوای بارانی از خانه خارج شوند مبادا که بدن خیسشان مردم را نجس کند. آنان را مجبور میکردند وصلۀ جهودی به لباسشان بدوزند تا در اجتماع مشخص باشند و به بهانه های مختلف به محلۀ یهودیان میریختند و مورد ضرب وشتم وغارت وتجاوز قراراشان میدادند.

کاملاً برایم ملموس بود چه آموزش و پرورشی باعث شده بود که مادر و پدرم در زمان تحصیل حق نداشتند از آبخوری دیگر دانش آموزان آب بخورند چرا که آنان نجس بودند.

کاملاً برایم ملموس بود که چه نوع آموزش و پرورشی باعث شد که استوار نامجو در دوره خدمت سربازی از من بخواهد در پاسگاه محل خدمت دست به مواد غذایی نزنم چرا که نجس میشوند و فرمانده هنگ مرا بخاطر اینکه در جمعشان نباشم به پاسگاهی انتقال داد که سربازها در آنجا یا بهایی بودند یا جزو گروهکهای سیاسی در آن زمان.

کاملاً برایم ملموس بود چه نوع  آموزش و پرورشی باعث میشد وقتی برادرم در ایام عید از دوستان همکلاسش در دانشگاه تهران دعوت میکند برای گذراندن تعطیلات به شیراز آمده ومیهمان ما باشند پس از چند روز این دعوت را رد میکنند وسپس برادرم ا ز امیر یکی از آن همکلاسیها میفهمد که دلیل رد دعوت دیگر بچه ها بخاطر آن بوده که ایام عید مصادف با موعد پسح (عید فطیر) بوده وآنان از ترس اینکه کشته شوند وخونشان در فطیر ریخته شود این دعوت را رد کرده اند.

کاملاً برایم ملموس بود چه آموزش وپرورشی باعث شد در سف نان سنگکی در خیابان سینما سعدی آن پسر بچه سنگ داغی را که از نان از تنور در آمده را بکند و در پیراهن پیر مرد یهودی بیاندازد که با زجه کشیدن او دیگر مشتریان را بخنداند.

کاملاً برایم ملموس بود چه نوع  آموزش وپرورشی باعث شد که وقتی هم اتاقی عمویم در نیویورک پس از چند ماه متوجه میشود که وی یهودی است تا چند مدت از ترس اینکه عمویم او را نکشد جرات برگشت به خوابگاه دانشگاه را نداشت و دلیل آن ترس وی از موجودی هیولایی بنام کلیمی بود  که اگر تنهایی از خانه بیرون برود او را میگیرد و میکشد واین امر آنقدر تاثیر بر روی این مرد گذاشته بود که برایش قابل قبول نبود ابراهیم کهن که اینقدر او را در دانشگاه کمک کرده از طایفه آن لولوهایی باشد که مادرش دردوران کودکی اورا ازآنها ترسانده بود.

کاملاً برایم ملموس است که چه نوع آموزش وپرورشی باعث میشود که دخترک سه ساله در برنامه کودک تلوزیون عربی یهودیان را خوکهای کثیفی مینامد که باید نابود شوند و مجری برنامه با لذت بردن از این شیرین زبانی آرزو میکند تمام پدر و مادرها چنین فرزندانی داشته باشند که خواهان نابودی وکشتن یهودی باشند

کاملاً برایم ملموس است وقتی مادری تخم نفرت در قلب نوزاد خود میکارد به همان صورت که در قلب خودش  کاشته شده بود چگونه این تخم کینه در دبستان و اجتماع آب داده میشود و پرورش میابد و آنوقت او فقط تنها تشنه کشتن جهود نجس نیست ،بلکه اوهمان شخصی میشود که بخاطر به اصطلاح غیرتی شدن و حفظ ناموس خانواده شکم خواهر خود را میدرد ویا سر خواهرش رابراحتی از تن جدا میکند و یا در دعواهای خیابانی بر سر موضوعاتی کاملاً بچگانه دیگران را سلاخی میکنند، زن خود را کتک میزند وبرای تربیت بچه هایش آنان را به شلاق میکشد از بالا دست خود زور میبیند و به پایین دست خود زور میگوید، عشق و دوست داشتن را نمیتواند ابراز کند وتحمل شادی و منطق را ندارد، احترام به دیگران او در چاکرم ومخلصم به هم قطارانش خلاصه میشود وکشتن را سزای دیگر انسانهایی میداند که باوری غیر او را دارند.

وکاملاً برایم ملموس است که چه نوع آموزش و پرورشی باعث میشود که بر خلاف این گروه که درسیاه چال افکار تاریک خود چشم بسته محبوس هستند انسان دیگری زندگی میکند مانند همسایه مان در خیابان باغشاه که در ایام اربعین برای پختن شله زرد نذزی از مادرم کمک میگرفت و اگر میخواست برای مدتی کسی از فرزندش نگهداری کند بجز مادرم به کس دیگری اطمینان نمیکرد، او ترسی نداشت که خون فرزندش در فطیر ریخته شود ویا آن دیگ بزرگ شله زرد با هم زدن مادرم نجس شود، بلکه شله زردی که او با آن همه عشق میپخت خوشمزه ترین شله زردی بود که تا به امروز خورده ام، ویا بر خلاف آنسیاه چال نشینان چشم بسته انسانیت  آقای موسی زاده معلم دینی دوره راهنمایی بود که وقتی متوجه شد پدرم کلیه اش را عمل کرده به اتفاق من از راه مدرسه دسته گلی میخردو به خانه مان میاید تا ازوی عیادت کند، وبر خلاف آن سیاه چال نشینان چشم بسته عقل ودرایت آیت الله بیات در شیراز بود که با روی خندان و احترام به یهودیان او را در میان آنان محبوب کرده بود، و بر خلاف آن سیاه چال نشینان چشم بسته  دوستی وصمیمیت باعث شد وقتی همسایه مسلمان ما آقای کریمی در اثر تصادف ازاین دنیا رفت پدرم آنقدر که در عزای او گریست در موقع درگذشت پدرشان نگریسته بود.

و بر خلاف آنسیاه چال نشینان چشم بستهعشق و انسانیت، عقل و درایت، دوستی و صمیمیت باعث شد گروهی مسلمان، بهایی، ارمنی و مسیحی در کنیسای نصح در لس آنجلس در جمع یهودیان برای اهدای خون شرکت کنند، نه برای آنکه خونشان در فطیر ریخته شود یا با نخود چی کشمش خورده شود، بلکه آنان در جواب آگهی کمک به یک جوان یهودی آمده بودند که نیاز به مغز استخوان داشت.

                                        משה فرزاد

No Comments

Post a Comment